بعضی وقتا حسابی با خودم کلنجار می روم

می زنم به سیم اخرومی خوام از همه چی دل بکنم

از چیزایی مثل بودن

عشق

زندگی و....

این چیزا برام چه معنایی داره وقتی کسی که .....

نمی دونم

وقتی بهش فکرمی کنم ناخوداگاه گونه هام ترمی شه

ناخوداگاه بغض گلوم سر ریز می کنه

دلم می خواد فریاد بزنم اهاییییییییییییییییییییییییییییی ..................دوستت دارم

اما ....

می ترسم

اگه بیشتراز این از قلب بی کسم دور شه چی؟

اگه بفهمه و غرورمو مثل قلبم زیر پاش خرد کنه چی؟

کیه جواب دل بی کسمو بده

دلی که هزارتا ...............

شما بگید چی کارکنم؟

 

گفتند که تیغ بردن روی یک مرزبودن
گناه است
گفتند  اشک به چشمان تو خشکید نگاهت دیگر نلغزید
گناه است
گفتن بمان اما بدون عشق گفتم
گناه است
خندیدن وگفتن که این رسم زمان است

پایان خط

تا به حال به این اندیشیده اید که چگونه ممکن می شود شما برای یک فردتا حد جنون دلتنگ و دیوانه شوید؟

هرگاه خواستم به دلیل اینهمه دلتنگی و دیوانگی فکر کنم باز دیوانه شدم و های های گریستم

خسته از تمام دلتنگی ها و جفا و ظلم های اویم

بایست دنیا

دیگر زندگیم به اخر خط رسیده

دیگر از رشک دنیا به پائین کشیده شده ام

دیگر هیچ کس انگونه می شناختم حسابم نمی کند

همه مرا اسیب دیده و...می پندارند

از اغازی که متولد شدم می دانستم که روزگارم این چنین می شود؟

می دانستم کسی وارد دنیایم خواهد شد و تمام زندگیم را با نبودش پوچ می کند؟

ایا می دانستم؟

اگرمی دانستم همان ابتدا که هنوز اغاز نشده بود زندگیم ید بودن را می زدم

اما حالا ه زندگی اجباری محکومم

زندگی که کسی برایش یک بار دلواپس و دلتنگ نشد

اه

 

می گویند دوری از او مرا به حس فراموشیش نزدیک می کند

می گویند روزهای پیاوپی که درکنارهم بودید حال مرا اینگونه ساخته

می گویند عشق درون قصه ها وداستان هاست نه در قلب ادم های

می گویند....

نمی دانم

قلبم اجازه گوش دادن به این حرف هارا نمی دهد

هرچه قدر او مرا نخواهد من بیشتر دلتنگش می شود

بااینکه دنیا برای او با من تلخ و کوچک است من با او مزه ی خوشی های زندگی را می چشم

خوشی هایی که تلخ است اما برای من مزه یک ابنات  به دست یک کودک بی کس است

حالا که به سراغ این دفتر امدم بغض گلویم در صدایم پنهان شده

با کسی حرف نمی زنم مبادا گریه امانم ندهد

هیچ کس حتی از من دلیل اینهمه دلتگی و دل خستگی را نمی پرسد

اه دیگر از اینهمه تنهایی به جنون کشیده کارم

دیگر ....

دلم از بس تنهایی کشید پوسید

از بس که دنیای را خیس دیدم چشمانم کم سو شده

دیگرحتی گرمای محبت و اغوش مهربان هم به درد دل بیچاره ی من نمی خورد

دیگرباید زندگی را به یک مسیر دیگر راهنمایی کرد

مسیری که همه از او واهمه دارند جز مایی که ......

عاشقیم

گفتنش سخت است اما عمل به ان دیگر از یک پلک زدن هم برایمان اسانتر است

خودم به همه  گفتم اگربخواهد می میرم

حالا که همه می خواهند او نباشد و از ذهنم پاک شود

پس چراحرف ان هارا زیر پای بگذارم

اری فراموششان می کنم اما .....

اما با نیستی

اه خدا چقدر تلخ است حس یاس و دلتنگی

 

قصه ی بودن یا نبودن

گفتند مجنون

به دل شیر فرهاد که عاشق شد و دل نکند

گفتند دیوانگی

به کار عشاقی که دل بسته اند و دل نمی کنند

گفتند فراموشی

به قلب خسته من که تازه به بودنش عادت کرده است

کدامشان مزه تلخ فراموشی ودوری را می چشند وقتی چیزی به پاکی عشق در قلبشان نیست

کدامیک از انها که تنهاازیادبردنش را به من تحمیل کرده اند راز ان چشم هاراکه مرااینگونه اواره ساخته می دانند؟

کدامیک ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کدامیک می دانند اگراو نباشد زندگی برای من حکم مرگ است

ان کسی که دم ازغرورمی زند پیش دنیایی که تمام دنیایم را به زیر پایش کشیدم

ان کسی که دم از سرنوشت می زند ونمی داند برایش به سرنوشت پشت پا زدم

ان کسی که فاصله رابه رخ چشمانم می کشد که سال هاست منتظر کم شدن فاصله هاست

ان کسی که دم از دوری می زند در حالی که از همان ابتدای دل بستن سرانجامم را دوری دانستم

کدامیک می دانند؟؟؟؟؟؟؟؟

همه می گویند تو واو سرنوشتی یکسان و باهم ندارید

چه بگویم که جوابی ندارم غیراز اینکه سرانجام تمام عشق ها همین است

می دانم

می دانم مرانمی خواهد و درتفکرش لحظه ای وجودم را نمی گنجاند

اما ......

اماباز دل کودک وساده ام با وجود او خوش است

اماباز دنیایم با لبخندش شاد می شود 

وباز بی او می میرم 

                               ودوستش دارم

 

تولد

فردا

روزی دیگر از ماه برگ ریزان و .....

روزی که من با نوای کودکانه ام دنیایی بودن را خواستم و خدا طلبم را براورده ساخت

روزی که مادر درد کشید و شادی زندگی کردن را با دردش به من هدیه کرد

۱۶ سال پیش بود

اه چقدر زود گذشت

۱۶ سال زندگی پراز فراز و پر از نشیب

۱۶ سال در تکاپوی بودن

۱۶ سال نفس کشیدن به لطف خدا

و ۱۶ سال .....

اری من متولد هشتمین برگ افتاده از ماه اول پائیزم

ماهی که غم انگیز می دانندش امامن با گریه های پاک کودکیم برای خانواده  ام ان را شاد کردم

ماهی که صدای زیبا زیر پاگذاشتن برگ های تلخ و زرد و از یاد بردن تلی ها در ان معنا می گیرد

من .....

تولدم مبارک

 

تولد

دینگ دینگ دینگ دینگ

تولد تولد تولدم مبارک

مبارک مبارک تولدم مبارک

رفتم شعمارا فوت کردم

که صد سال زنده باشم

شاعرمعروف می گه :کاشکی که صد ساله شی

نه صد و بیست ساله شی

نه صد و بیست سال کمه

همیشه زنده باشی

هووووووووووووووووووووراااااااااااااااااااااااااااااااااااا