تا به حال به این اندیشیده اید که چگونه ممکن می شود شما برای یک فردتا حد جنون دلتنگ و دیوانه شوید؟

هرگاه خواستم به دلیل اینهمه دلتنگی و دیوانگی فکر کنم باز دیوانه شدم و های های گریستم

خسته از تمام دلتنگی ها و جفا و ظلم های اویم

بایست دنیا

دیگر زندگیم به اخر خط رسیده

دیگر از رشک دنیا به پائین کشیده شده ام

دیگر هیچ کس انگونه می شناختم حسابم نمی کند

همه مرا اسیب دیده و...می پندارند

از اغازی که متولد شدم می دانستم که روزگارم این چنین می شود؟

می دانستم کسی وارد دنیایم خواهد شد و تمام زندگیم را با نبودش پوچ می کند؟

ایا می دانستم؟

اگرمی دانستم همان ابتدا که هنوز اغاز نشده بود زندگیم ید بودن را می زدم

اما حالا ه زندگی اجباری محکومم

زندگی که کسی برایش یک بار دلواپس و دلتنگ نشد

اه