دلم از بس تنهایی کشید پوسید

از بس که دنیای را خیس دیدم چشمانم کم سو شده

دیگرحتی گرمای محبت و اغوش مهربان هم به درد دل بیچاره ی من نمی خورد

دیگرباید زندگی را به یک مسیر دیگر راهنمایی کرد

مسیری که همه از او واهمه دارند جز مایی که ......

عاشقیم

گفتنش سخت است اما عمل به ان دیگر از یک پلک زدن هم برایمان اسانتر است

خودم به همه  گفتم اگربخواهد می میرم

حالا که همه می خواهند او نباشد و از ذهنم پاک شود

پس چراحرف ان هارا زیر پای بگذارم

اری فراموششان می کنم اما .....

اما با نیستی

اه خدا چقدر تلخ است حس یاس و دلتنگی