فرجام انتظار
دورانی که اغازش رابادرد های انبوه شروع کردم
چه اسان پنجره هارا که به جاده ی امدنت بود پرده کشیدم تا مبادا پس از جدایی تو ومن
نگاه خیسم دوباره به چشمانت حلقه زند
اری
دستانم را به یک ساز
و زندگیم را برای بی توبودن جور دیگری کوک می کنم
برخلاف تمام ان روزگاری که تو می نواختی و
من
به اهنگ عشق چشمانت
زیر باران اشک می رقصیدم
اری من نه عاشق بودم
و
نه به این باور غمگین روزگار سخت دل می سپردم
من تنها مجنون دیوانه وار توشدم
تویی که به فصل ها امان ندادی و تمام را به زیر چتر پائیز بردی
تا همیشه خیس باشم از اشک
تویی که بهاررازرد رنگ زدی تا یاد من از یاد خاطرات سبز با تو بودن هاپاک شود
اری
حالا همه چیز پایان یافته است
تو نگاهت در گریبان دیگرست
ومن با اواز سکوت خود می رقصم
وبال های پرواز را به سوی اسمان می کشم
برای زندگی بی تو
و بی "عشق"
"
نه