دنیا
چند وقتی است که بی معنا شده
و اشک با گونه هایم قهر کرده
گاه و بی گاه بغض بر لبه تنهایی هایم می اید اما
پنجره ها را برویش بسته ام
کبوتر دلم هوای پرواز دارد اما
در های قفس را با قفل فراموشیت اشنا کرده ام
و قلبم را به نبودنت
اری تو نمی خواهی باشی
نمی خواهی عشق را در گودال قلبت پیدا کنی
عشقی که چشمان خیسم به تو ارزانی داشت اما.........
حالا که می نویسم از تو دل تنگم پر است
می نویسم برایت اما برای فراموشی هایت
اگر رفتم و تو را از یاد بردم گله نکن
گرچه برای تو رفتن من گله نیست
اما اگر کسی پرسید چرا؟
بگو شکاندم انچه در سینه اش به بودنش یاری می کرد و
برای همین رفت
فقط همین
**************
منا ببخشید نمی دونستم چی بگم دلم پره اما دست نویس هام خالی
اگه پوچم تو یادم باش تا ............
***********
فقط دعا کنید تو این راهی که قدم گذاشتم با بن بست روبرو نشم![]()


+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 16:55 توسط تبسم
|
نه