افتاد درمیان نگاه هایمان ان چیزی که نباید می افتاد

سوزاند اتش فاصله، عشق میان قلب تنهای و بی کس من و قلب .........تو

اری تو دیگر نیستی

نه در قلب من

بلکه در ثانیه های شاد من

در لبخندهایی که تنها برای یک نگاهت بود و دیگر پنهان نیستی در ....... 

تو خانه کرده ای در  قطرات اشک و خیسی نگاه من

در لحظه های تلخ و بی کسی های من

خسته تراز هرزمان تورا در میان گودال عشق قلبم چال کردم تا برای همیشه محفوظ بمانی اما ....

توبرای همیشه رفتی

رفتی و پشت پا زدی به همه ی خاطرات

همه یاد گاری های نگاشته شده در قلبم

تو رفتی و ان یادگار را از قلبم دزدیدی

بی انکه باخود بیندیشی چاله ی عشق هیچ گاه پر نخواهد شد

اه از دست این فاصله ها