همه می پرسند ان چیزی که تو رااینگونه اواره ساخت چه بود
همه سوال های بی انتهایشان را بر سر بی کس من اوار می کنند
همه داغ دل تنهایم را بیشتر می کنندوباز نمی توانم
نمی توانم به چشمان پاکش خیانت کنم
خیانت کنم و بگویم
او مرا بی کس کرد
در ان زمان که شاد ترین کس بودم او مرا عاشق کرد
در ان زمان که لبخند از گوشه لب هایم تکان نمی خورد او مرا به حکم اشک ریختن ابدی محکوم کرد
اما باز زبانم نمی چرخد و به جای حرف اشک می ریزم
حالا
حالا دارم می میرم
اما اینبار داد می زنم برای کیست
برای انی که تمام دنیای من بود
ومرا بی کس و تنها
در دنیای فراموشی ذهنش رها کرد 
انکه مرا با خود به یک دنیای دیگر برد و....
دوستش دارم