تواسوده می خوابی ومن شب ها اگر نگریم خواب به چشمانم نمی اید

تو ساده به کسی دیگر دل می بندی و به من حتی برای یک لحظه نمی اندیشی ومن بی تو به هیچ چیز فکرنمی کنم

توبه عشق خود می رسی و من بی عشق تو می میرم

اه چقدر فاصله

چقدردلتنگی وقتی تو با کسی دیگر ما می شوی ومن درارزویت پوچ می شوم

چه دلگیر نتوان عکست را از حافظه ها پاک کرد ولی تو دریادت مراتنها رها کرده ای

چه سخت وقتی اسمان وزمین وهرچه در ان است می دانند تورا دوست دارم و تونمی دانی

دیگراز اینهمه دلتنگی به جنون کشیده کارم

دیگر دستانم رانمی توانم دراز کنم و بادست ردت سینه ی اندوهبارم رااشنا کنم

و دیگر بی تو نمی توانم زندگی کنم