دستان خالی من
دیگرحتی سرم را جلوی خداهم نمی توانم بالا بیاورم
دستانم را به سویش بالا می برم و نگاهم را بر زمین می اندازم و هق هق صدایم را به اسمان می فرستم تا خدا خود ازناله هایم غصه ام را بفهمد
کارهروز وهرشبم ان شده که روی عکس چشمانش خیره شوم و بااشکم صفحه عکس را پاک کنم
حالا چگونه سرم را برای معبودم بالابیاورم و بگویم ای تنها و یکتا نظری بر قلب کوچک و تنهایم کن
چگونه دستان خالی ام رابالا برم و بگویم با دستان او پرش کن؟
چگونه؟؟؟
انگار خدا هم دیگر صدایم را نمی شنود انگار خدا هم ترکم کرده اه خدا دیگر کجا رفته؟
اری خدا بشنو من بدون او و عشق او به همه چی پشت پا می زنم
به همه چی حتی خودم
تو بیا و نگذار به بنده ات پشت پا خورد نگذار قلب کوچکم بار دیگر بشکندو....
+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 13:12 توسط تبسم
|
نه