همه می خواهند تو را از یاد برم همه ی کسانی که می گویند دوستم دارند

همه در این باورند که تو مرادوست نداری همه با خود می اندیشند که تو دردنیای من تنها جسمی نه یک .....

نمی دانم

نمی دانم چه کنم

دل از بودن باتو بکنم یا باتو به دنیای خودپشت پا زنم 

اه چقدر اسان می خواهنداز یادم روزگار خوش توراداشتن راازیادبرم

روزگاری که تو درکنار جسم تنهایم بودی حتی اگر بی عشق بود

بخواهم از تو بگذرم من چگونه خاطرات لبخند هایت را از یادبرم

بگو

اری بگو چه شد که خواستی عاشقم کنی و خواستی اسوده پای بر تمام لحظه های ناب بی غم بودن بگذاری

چرا خواستی با عشقت باری دیگر بشکنم؟

چرا؟؟؟؟

چرارفتی و تنهایم گذاشتی ؟

انقدر که هر رهگذری از کنارمن می گذرد با اه خود من را خرد تروخرد ترمی کند

درخت قلب کمر خم کرده است زیر اوار بی تو بودن

وچشمانم سرخ است از لحظه های ....

خدایا خود کمک کن تا اورااز یادبرم او که عشق واقعی من بود ولی من را ازرد