ترس
از چه مرا می ترسانی؟
از اینکه روزی عشقی که از ازل می دانستم در سرنوشت من نیست از من گرفته شود؟
از چیزی که حتی تاوانش را در عهدی که بستم هم دادم؟
اری همان روزی که اورا دیدم این عهد را بستم که حتی اگر فاصله افتاد در میانمان بازهم دوستش داشته باشم
اما حالا از دوست داشتن و نداشتن فاصله گرفته ام حالا دیگر دعوای عشق سر داشتن ونداشتن علاقه نسبت به او نیست
دعواسر فراموش کردن و خاموش کردن اوست حالا داستان به از یاد بردن او پایان می پذیرد
از یادبردن عشقی که از ازل برقی که در چشمانش بود برای من ونگاه من نبود.
![]()
![]()

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 22:25 توسط تبسم
|
نه