اسان بود

گذشتن از اینهمه اوارگی و دلتنگی

کجابودی وقتی اشک هایی که از دوریت  ریختم راپنهان کردم مبادا کسی بویی از عشق بی الایشم برد؟

کجاگم شدی وقتی دستان تنهایم محتاج یک بار یاری تو  بود؟

انجا که در همان تنهایی جان دادم

کجا؟؟؟؟

حالاکار هرروز و هر شب چشمان خیسم شده چشم انتظاری  شده دلتنگی شده ارزوی مرگ که ای کاش هیچ وقت انروز نمی امد ومن خیره به نگاه تو احساس عاشقی نمی کردم

ای کاش