چقدر سخت است....
چه کسی هست که دستانش راروی گونه هایم کشدو خیسی ان را با پاکی دستانش پاک کند؟
کسی که شاید اشک ها ولبخند هایم مال اوست وتصور می کند برای کسی دیگر است
کسی که در همین نزدیکیست در همین حوالی در کوچه دلم در خانه ذهنم ودر صندوقچه قلبم
کسی که دوستش دارم امانمی داند یا اگر بداندباور ندارد
اه چقدر سخت و تلخ است اشک بریزی به اجبار بخندی و به اجبار زنده باشی اما ان هیچ گاه نفهمد این تلخی ها واجبار هاتنها برای بودن در کناراوست
اه چقدر سخت است......

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 21:55 توسط تبسم
|
نه