باور....
باور اینکه تو روزی سرانجامی جز من داشت باشی ومن سرانجامی جزتو واین فاصله های بین سرانجام ها ممکن است تورادردورترین نقطه از من قرار دهددرذهنم که نمی گنجیدهیچ درقلبم هم نمی توانم پیداکنم
نمی توانم انهمه خاطرات ریز ودرشت راکه درصندوقچه قلبم نگه داشتم وهرازگاهی به دیدنشان می روم حتی این روزهای دیگردل کندن ازانها برایم سخت بودرااز دلم جداکنم
نمی توانم به دور بیندازمشان وان ها رااز تمام وجودم پاک کنم .
اری تو خواستی که من تورااز یادببرم ولی چگونه ممکن می شود انسان تمام خاطروروحش از جسمی پرشودودران همه لبریزی پاروی همچی گذاشته ویارش راازیاد ببرد.نه اگرمی خواهی فراموشت کنم باید بدانی فراموشی تو تنها با خاموشی من ممکن می شود ومن بدون تو حتی بی خاطرات تو تلخ می میرم .
فقط همین
![]()

نه