دل نوشته
اهسته به تو می نگرم مبادااز خیسی نگاهم بفهمی که در نگاهم احساسی به تو دارم ودراین بی گناهی مرارها کنی.
اهسته وزیرلب اسم توراصدامی کنم مبادا از لرزش صدایم بفهمی که دراوای نام تو احساسی وجود دارد .
اهسته وقتی از کنارم می گذری این منم که با قطره های اشکم ،اب پشت پایت می ریزم تا مبادا سفرت
وراهی که می روی خطری به جانت داشته باشد.
اهسته درکناری ارام می گیرم وساده جان می دهم مبادا فکراینکه من برای تو دست به سفر زدم درذهن پاک تو جریان پیداکند.
واین همه اهستگی برای این بود که دوست می داشتم لحظه های ناب با توبودن رالحظه ولحظه احساس کنم ولحظات بی کسیم راباعطر تو پرکنم حتی اگر تنها ازتوبرای من همان عطر خوش بماند.![]()
+ نوشته شده در جمعه یکم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 20:55 توسط تبسم
|
نه